عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
حسن هر چند که بی پرده بود مستورست
این شعر درباره عشق و زیبایی است و به عمق احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که عشق هر چند پنهان باشد، اما شناخته شده است، و زیبایی هر چند نمایان باشد، ممکن است نادیده گرفته شود. او به دشواریهایی اشاره میکند که در عشق وجود دارد و بیان میکند که فردی که از زخمهای عشق و زبانی آزاردهنده سالم میماند، در واقع نابینا است. همچنین به تناقضهایی در زندگی اشاره میکند و میگوید که انسانها گاهی با عیبها و زیباییهای خود مواجه میشوند و سعی میکنند از آنها فرار کنند. در نهایت، معناهای عمیق عشق و غم و شوق زندگی، به تصویر کشیده میشود. شعر به نوعی از غیرقابل دسترس بودن عشق و زیبایی و در عین حال نیاز به آنها اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
حسن هر چند که بی پرده بود مستورست
هر که از چاه زنخدان تو سالم گذرد
گر بود صاحب صد دیده روشن، کورست
بود از زخم زبان خار بیابان جنون
نمک مایده عشق ز چشم شورست
جگر دیدن عیب و هنر خویش کراست؟
زشت اگر پشت به آیینه کند معذورست
می دهد قطره و سیلاب عوض می گیرد
شهرت بحر به همت غلط مشهورست
به سخن دعوی حق را نتوان برد از پیش
هر که سر در سر این کار کند منصورست
سپری زود شود زندگی تن پرور
زودتر پاره کند زه چو کمان پرزورست
حسن از دیدن آیینه نمی گردد سیر
آب سرچشمه آیینه همانا شورست
یک کف خاک ز بیداد فلک بی خون نیست
گر شکافند جگرگاه زمین یک گورست
سیری از شور سخن نیست دل صائب را
تشنگی بیش کند آب چو تلخ و شورست