غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

لب لعلت ز می ناب رباینده ترست

چشم مخمور تو از خواب رباینده ترست

۲

نگه گرم تو از برق سبک جولانتر

طرز رفتار ز سیلاب رباینده ترست

۳

حسن تلخ تو گلوسوزترست از شکر

خم زلف تو ز قلاب رباینده ترست

۴

پرتو صبح بناگوش تو در سایه زلف

دیده را از شب مهتاب رباینده ترست

۵

نیست از حلقه آن زلف برون شد دل را

این سبکدست ز گرداب رباینده ترست

۶

عالمی دست ز جان شست ز نظاره او

خط تردست تو از آب رباینده ترست

۷

خطر از بیخبری بیش بود پیران را

در دم صبح، شکرخواب رباینده ترست

۸

پیش چشمی که شناسد خطر خودبینی

آب آیینه ز سیلاب رباینده ترست

۹

تا نظر یافتم از چشم نکویان صائب

سخن من ز می ناب رباینده ترست

بازگشت به سروده‌های صائب