از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟
این شعر به تامل در زندگی و هنر میپردازد و نگاهی عمیق به احساسات انسانی و تناقضات آن دارد. شاعر به زیبایی و شکر اشاره میکند و میگوید که درد و رنج غریبی در زندگی هنرمندان وجود دارد. همچنین بر اهمیت نظر و بصیرت تأکید میکند و به نقد زاهدانی میپردازد که تنها به فکر شهرت هستند. شعر به خطرات و چالشهای زندگی اشاره میکند و بر لزوم آگاهی و احتیاط در زندگی تأکید دارد. در نهایت، شاعر به سادگی و کمبودن چیزها به عنوان زیبایی و ارزش واقعی زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟
در وطن اهل هنر داغ غریبی دارند
در صدف گرد یتیمی به جبین گهرست
برنگردد ز غلط کرده خود حسن غیور
ورنه از آینه چشم و دل ما پاکترست
از سخن بیش تمتع به سخن سنج رسد
از گهر بهره غواص همین یک نظرست
زاهد از ترک ندارد غرضی جز شهرت
سکه از بهر روایی است که پشتش به زرست
جاهل آن به که به گفتار دهن نگشاید
کودکان را ز لب بام خطر بیشترست
پاس دم دار گر از عمر بقا می طلبی
که بر این مرغ گرفتار، نفس بال و پرست
ساکن از شیشه ساعت نشود ریگ روان
گرچه در جسم بود روح همان در سفرست
پیش چشمی که بود تخم امیدش در خاک
رگ ابری که ندارد گهری نیشترست
مکش از مالش ایام چو بی دردان سر
که چو تن سوده شود صندل صد دردسرست
خواب شیرین بودش بستر و بالین صائب
خانه هر که چو زنبور عسل مختصرست