غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دوری راه طلب بر دل کاهل بارست

بر دل گرمروان، دیدن منزل بارست

۲

بیش ازین بردل دریا نتوان بار نهاد

ورنه بر کشتی ما لنگر ساحل بارست

۳

غم آواره صحرای طلب منظورست

ور نه گلبانگ جرس بر دل محمل بارست

۴

همت آن است که در پرده شب جود کنند

سایه دست کرم بر سر سایل بارست

۵

غنچه خسبان سراپرده دلتنگی را

گر همه برگ حیات است، که بر دل بارست

۶

در مقامی که سر زلف سخن شانه زنند

باد اگر باد بهشت است، که بر دل بارست

۷

صائب آنجا که کند حسن و محبت خلوت

پرتو شمع سبکروح به محفل بارست

بازگشت به سروده‌های صائب