خواجه بیتاب در اظهار زر و مال خودست
نعل طاوس در آتش ز پر و بال خودست
این شعر به توصیف زیبایی و زرق و برق تائوس (پرندهای با پرهای زیبا) میپردازد و در عین حال نقدی بر خودستایی و غرور انسانها دارد. شاعر با اشاره به طاوس، به زیبایی و فریبندگی ظواهر اشاره میکند و میگوید که افراد خودآرا و مغرور از حال دیگران بیخبرند و تنها به زیبایی خود میبالند. همچنین، بر این نکته تأکید میکند که در زندگی، تکیه بر زیبایی ظاهری و اموال میتواند فرد را به دامهای خطرناک گرفتار کند. در پایان، شاعر به محاسبه اعمال انسانها در روز قیامت اشاره میکند و به خجالت و شرمساری آنها از وضعیت خود میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواجه بیتاب در اظهار زر و مال خودست
نعل طاوس در آتش ز پر و بال خودست
خبر از حال کسی نیست خودآرایان را
همه جا دیده طاوس به دنبال خودست
می کند زلف سپرداری حسن از آفات
چتر طاوس خودآرا ز پر و بال خودست
آفت چشم ز پی جلوه رنگین دارد
پر طاوس درین دایره پامال خودست
گر شود زیر و زبر هر دو جهان، چون طاوس
حسن مشغول تماشای پر و بال خودست
پر طاوس به صد رنگ برآید هر روز
پای طاوس درین دایره بر حال خودست
چون سکندر جگر تشنه ز ظلمات آرد
هر که نازنده به بخت خود و اقبال خودست
خانه پر شهد چو گردد مگس آواره شود
آفت خواجه مغرور، هم از مال خودست
رنج باریک تو از فربهی امیدست
حرص را دام بلا رشته آمال خودست
پاکی از قید بدن می کند آزاد ترا
بد گهر خار و خس دیده غربال خودست
در خزان خون نخورد بلبل دوراندیشی
که سرش فصل بهاران به ته بال خودست
برندارد سر از آیینه زانو هرگز
صائب از بس خجل از صورت احوال خودست
چشم پوشیده شود روز قیامت محشور
بس که صائب خجل از نامه اعمال خودست