هر که از درد طلب شکوه کند نامردست
عشق دردی است که درمان هزاران دردست
این شعر به بیان تجارب و احساسات انسانی میپردازد و نکاتی درباره عشق، درد، علم و وجود انسانها طرح میکند. شاعر بیان میکند که هر کسی که از درد ناشی از عشق شکایت کند، در واقع نامرد است، زیرا عشق خود دردی است که میتواند بسیاری از دردهای دیگر را تسکین دهد. او همچنین اشاره میکند که هرچند تعداد انسانها زیاد است، اما این تعداد به وحدت نمیانجامد و تنها علم و دانش میتواند به فهم این موضوع کمک کند. در ادامه، شاعر از زیبایی عشق و نور آن در زندگی اشاره میکند و در نهایت به تأثیرات زمان و ناپایداری آن در زندگی انسانها میپردازد. در کل، این اشعار با عمق فلسفی و شاعرانه به مضامین مختلف زندگی و عشق نگاهی میاندازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که از درد طلب شکوه کند نامردست
عشق دردی است که درمان هزاران دردست
کثرت خلق به وحدت نرساند نقصان
که علم غوطه به لشکر زده است و فردست
مهر و مه نور دهد تا نظر ما بیناست
چرخ در گرد بود تا سر ما در گردست
کوچه گردان جنون موج سرایی دارند
عشرت روی زمین رزق بیابانگردست
جرم ابنای زمان را ز فلک می دانیم
هر چه شب دزد نماید گنه شبگردست
مس طلا می شود از نور عبادت صائب
روی شبخیز چو خورشید ازان رو زردست