میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است
سر به سر دانه این مزرع ویران پوچ است
این شعر به بررسی پوچی و بیمایگی چیزهای دنیوی میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلهایی مانند میوه، گل و حوادث زندگی، نشان میدهد که همه اینها اگر به عمق وجود انسان و حقیقت بپردازند، در نهایت بیفایده و بیمعنا هستند. او بر این باور است که ظواهر زیبایی مانند لبخند یا خوشبختی ممکن است در باطن خالی و بیمحتوا باشند و در واقع هر چیزی که از جوهر واقعی انسانیت دور باشد، پوچ است. این نکته در تمام ابیات تکرار میشود که هر چیز ظاهری یا بدون ارتباط با حقیقت و ارزشهای درونی، ارزشی ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است
سر به سر دانه این مزرع ویران پوچ است
هر سری کز می گلرنگ نباشد لبریز
چون کدو در نظر باده پرستان پوچ است
هر حبابی که هوای تو ندارد در مغز
سر برآرد اگر از چشمه حیوان پوچ است
تیر باران حوادث چه کند با عاشق؟
پیش شیران قوی پنجه نیستان پوچ است
هر که سجاده خود بر سر آب اندازد
همچو کف در نظر همت مردان پوچ است
دل خونین نشود با دهن خندان جمع
لاف خونین دلی از پسته خندان پوچ است
هر کجا خامه صائب در گفتار زند
یکقلم زمزمه مرغ خوش الحان پوچ است