عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
زردی چهره خورشید ز درد طلب است
این شعر به بیان فیلسوفانه و عاطفی عشق میپردازد و بر تأثیر عمیق آن بر جهان و موجودات تأکید دارد. عشق باعث بیتابی و جنب و جوش در دلها میشود و چهره خورشید را به رنگ زرد در میآورد، این رنگ نشاندهنده درد و longing برای عشق است. شاعر هشدار میدهد که نباید بدون احساس یا بیتوجهی زندگی کرد، زیرا هر لحظه از زندگی ارزشمند است. او اشاره میکند که لبخند و خوشحالی در دنیای درد و رنج میتواند نجاتبخش باشد و نسبت به عشق میگوید که بسیار گران بها و شیرین است. همچنین به هجران و ناخوشیهای عاشقانه اشاره میکند و بر لزوم تلاش برای دستیابی به عشق و لذت آن تأکید میکند. در نهایت، شاعر از وضعیت پیچیده عشق و ادب سخن میگوید و حسرت روزگار را ابراز میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
زردی چهره خورشید ز درد طلب است
یک زمان بی دم گرم و نفس سرد مباش
که ز انفاس، همین یک دو نفس منتخب است
مگشا لب به شکرخند که در عالم درد
رخنه مملکت دل، دم صبح طرب است
چون صدف هر که به دریوزه دهن باز کند
گرچه در آب گهر غوطه زند، خشک لب است
دل ز بیداری شب، زنده جاوید شود
چشمه خضر نهان در ته دامان شب است
ماه و خورشید بود شمع ته دامانش
سر زلفی که سیه روزی ما را سبب است
سبز تلخی نتوان یافت به شیرینی تو
گوشه چشم ترا چاشنی کنج لب است
چه کند صائب مسکین نگدازد چون موم؟
روزگاری است که دربند گران ادب است