لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
دیدن سوختگان سرمه بینایی ماست
غزل فوق توصیفی است از عشق و درد و زیبایی. شاعر با تجسم لاله به عنوان نماد عشق و زیبایی، به بیان سوختگی دل و چشم دلباختهاش میپردازد. در مصراعها به تضادهای عشق، رسوایی و ملامت اشاره میشود و چشمان دیوانه به یاد لیلی یادآوری میشود. شاعر به تصویرسازیهای زیبا از احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق میپردازد و به نوعی ناامیدی و دلتنگی در میان زیباییها اشاره میکند. همچنین، با استفاده از تصاویر طبیعت و انسانی، عشق را به عنوان یک تجربه عمیق و گاهی آزاردهنده توصیف میکند. به طور کلی، این غزل زوایای مختلف عشق و احساسات انسانی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
دیدن سوختگان سرمه بینایی ماست
شد تهی دامن صحرای ملامت از سنگ
عشق بیرحم همان در پی رسوایی ماست
چشم دیوانه نگاهان ادب آموز شده است
این چه شرم است که با لیلی صحرایی ماست
خار در دیده ارباب هوس می شکند
ورنه خط جوهر آیینه بینایی ماست
کوهکن کیست که با ما طرف بحث شود؟
بیستون سنگ کم پله رسوایی ماست
نوبر شکوه نکرد از دل آزرده ما
دل بیرحم فلک داغ شکیبایی ماست
شوخ چشمی که کند زیر و زبر عالم را
نقش دیوار پریخانه تنهایی ماست
بوی گل را نتوان در گره شبنم بست
چشم خونبار، کباب دل هر جایی ماست
می گشاید رگ الماس به مژگان صائب
شوخ چشمی که نهان در دل شیدایی ماست