غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست

در شکر خواب بهارست خزانی که تراست

۲

برنیاید به زبان با تو کس از خوش سخنان

می کند قطع سخن تیغ زبانی که تراست

۳

گل چسان چهره شود با تو، که یاقوت بود

سنگداغ از رخ چون لاله ستانی که تراست

۴

چین ز ابروی گرهگیر تو خط هم نگشود

کار شمشیر کند موی میانی که تراست

۵

ادب عشق مگر مانع جرأت گردد

ورنه پر بوسه فریب است دهانی که تراست

۶

تشنه فکر تو صائب جگری نیست که نیست

تا به جوی که رود آب روانی که تراست

بازگشت به سروده‌های صائب