در کمین این فلک سخت کمانی که تراست
عاقبت گرد برآرد ز نشانی که تراست
این اشعار به زندگی و سرنوشت انسان و زوال زیبایی و جوانی میپردازد. شاعر به مرور زمان و تغییراتی که در جسم و روح آدمی به وجود میآید، اشاره میکند. او به عظمت و نیروی کائنات اشاره میکند که در کمین است و به تأثیرات دگرگونکننده آن بر انسان میپردازد. در نهایت، شاعر به ضرورت استفاده درست از زمان و لحظات زندگی تأکید میکند تا بتوانیم از آنچه که داریم بهرهمند شویم و لحظات را از دست ندهیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در کمین این فلک سخت کمانی که تراست
عاقبت گرد برآرد ز نشانی که تراست
نعمت روی زمین چشم ترا سیر نکرد
چه کند خاک به چشم نگرانی که تراست؟
ریخت دندان تو چون اختر صبح از پیری
مشرق شکر نگردید دهانی که تراست
قامتت بید موله شد و چون سرو کشد
سر به عیوق، تمنای جوانی که تراست
در ریاضی که بود دولت گل پا به رکاب
چه اقامت کند این برگ خزانی که تراست؟
استخوانهای ترا پیشتر از خاک شدن
توتیا می کند این خواب گرانی که تراست
صرف کن چون مه نو توشه خود را زنهار
تا شود قرص تمام این لب نانی که تراست
قامتت خم شد و هموار نگشتی صائب
دم شمشیر بود پشت کمانی که تراست