شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
خواب را تلخ کند چشمه نوشی که تراست
این شعر به توصیف احساسات و جذابیتهای عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و مفاهیم عمیق، در مورد قدرت عشق و تأثیرات آن بر خواب و بیداری، نوشیدن می و چشمان معشوق صحبت میکند. او به خموشی و لطافت کلامی اشاره میکند که در دل عاشق وجود دارد و تأکید میکند که زیبایی و جاذبه معشوق چنان است که میتواند خواب و آرامش را به هم بزند. شاعر همچنین از تأثیرات منفی عشق بر روزهای عزیزان و همچنین از جنسیت و فقر در محافل اخلاقی صحبت میکند و در نهایت به غیرممکن بودن درک کامل عشق و جذابیت آن اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
خواب را تلخ کند چشمه نوشی که تراست
از لطافت، سخنی چند که در دل داری
می توان خواند ز لبهای خموشی که تراست
خواب را شوخی چشم تو رم آهو کرد
چه کند باده گلرنگ به هوشی که تراست؟
صرف خمیازه آغوش شود اوقاتش
هر که را چشم فتد بر بر و دوشی که تراست
ای بسا روز عزیزان که سیه خواهد کرد
از خط و زلف، رخ غالیه پوشی که تراست
سبزه تربتش از آب گهر سبز شود
هر که چشم آب دهد از در گوشی که تراست
چه بهشتی است که ایمان به گرو می گیرد
از فقیران، نگه باده فروشی که تراست
طرف دعوی صائب مشو ای بلبل مست
که دو هفته است همین جوش و خروشی که تراست
نیست ممکن که ترا پخته نسازد صائب
چون می تلخ درین میکده جوشی که تراست