خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست
رشته از صافی این دانه گوهر پیداست
این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که از ظرافتهای چهره و ویژگیهای او پرده برداری میکند. شاعر از لبهای دلفریب و دلنواز او به عنوان نشانهای از عشق و احساسات درونی یاد میکند. او به تضاد بین زیبایی و درد عشق اشاره دارد و میگوید که تمامی احساسات و رازها از چهره و نمادهای طبیعی او نمایان است. همچنین، شاعر به نقش تیرگی و روشنی در احساسات انسانی میپردازد و تأکید میکند که عشق واقعی و عمیق هرگز نباید پنهان بماند. در نهایت، زیبایی و حقیقت در عشق را به وسیله جلوههای طبیعی توصیف میکند و از لزوم شفافسازی و باز کردن قفلهای دل سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست
رشته از صافی این دانه گوهر پیداست
گرچه ز آیینه روشن ننماید جوهر
خط نارسته ازان چهره انور پیداست
مهر و کین می شود از صفحه سیما ظاهر
صافی و تیرگی آب ز گوهر پیداست
آه گرمی که گره در دل پر خون من است
همچو داغ از جگر لاله احمر پیداست
می کند گل ز جبین، تیرگی و صافی دل
در کدو هر چه نهفته است، ز ساغر پیداست
چشم بد دور ازان سلسله زلف دراز!
که ز هر حلقه او عالم دیگر پیداست
ندهد حسن گلوسوز امان عاشق را
خامی آتش سوزان ز سمندر پیداست
جنت نسیه بود نقد، دل روشن را
عکس فردوس ازین چشمه کوثر پیداست
نشد از کوه غم و درد، دل من ساکن
شور دریا ز گرانسنگی لنگر پیداست
لب اظهار گشودن، ثمر خامیهاست
سوز عشق از لب خشک و مژه تر پیداست
صاف کن سینه اگر ذوق تماشا داری
که ازین آینه، آفاق سراسر پیداست
پرده معنی روشن نشود صائب لفظ
عالم آشوبی ازان زلف معنبر پیداست