از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم
در ته زنگ ز شمشیر تو جوهر پیداست
این شعر به وصف زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر عاشق پرداخته است. شاعر میگوید که حتی یک تار موی معشوق نیز بر زیباییاش افزوده و جوهر شمشیر او که نماد قدرت و زیبایی است، در ته زنگ پیدا میشود. او به تغییرات بهاری و آشفتگیهایی که در اثر زلفهای معشوق به وجود آمده، اشاره میکند. هرچند زیبایی معشوق پنهان است، اما تأثیر آن بر دل عاشق و احساساتش آشکار است. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق بین زیباییهای ظاهری و احساسات درونی خود میپردازد و میگوید که زیبایی معشوق همواره در دل او جاری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم
در ته زنگ ز شمشیر تو جوهر پیداست
نبض سیلاب بهارست رگ ابر بهار
عالم آشوبی ازان زلف معنبر پیداست
برق را ابر نسازد ز نظرها پنهان
شوخی حسن بتان از ته چادر پیداست
پیچش مو دهد از آتش سوزنده خبر
سوز مکتوب من از بال کبوتر پیداست
به نمکزار توان پی ز نمکدان بردن
شوری بخت من از دیده اختر پیداست
چشم بد دور ازان سلسله زلف دراز
که ز هر حلقه او عالم دیگر پیداست
از گرانسنگی در دست سبک مغزی من
شورش بحر ز بی تابی لنگر پیداست
این نه خط است که از عارض دلبر پیداست
پیچ و تاب من ازان عارض انور پیداست