غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست

مهره برچیده شد و بازی طفلانه بجاست

۲

دل سیاه است اگر گشت بناگوش سفید

پا اگر نیست بجا، لغزش مستانه بجاست

۳

خارخاری به دل از عمر سبکرو مانده است

مشت خار و خسی از سیل به ویرانه بجاست

۴

آسیا گرچه برآورد ز بنیادش گرد

هوس نشو و نما در گره دانه بجاست

۵

نسبت شوق به هجران و وصال است یکی

رفت ایام گل و شورش دیوانه بجاست

۶

یار نوخط شد و آغاز جنون است مرا

شمع خاموش شد و گرمی پروانه بجاست

۷

چشم من بر در و دیوار حرم افتاده است

نگذارند مرا گر به صنمخانه، بجاست

۸

گرچه در خواب گران عمر سر آمد صائب

همچنان رغبت شیرینی افسانه بجاست

بازگشت به سروده‌های صائب