ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست
مهره برچیده شد و بازی طفلانه بجاست
این شعر به نوعی احساسات و تجربیات انسانی را در قالب تصاویری زیبا و نمادین به تصویر میکشد. شاعر از زیباییها و لذایذ زندگی، از جمله می و عشق، صحبت میکند و در عین حال به زوال و تغییرات زندگی نیز اشاره دارد. او به بازیهای کودکانه، غم و اندوه، و لحظات شاد میپردازد و از جذابیت و سختیهای عشق و جدایی سخن میگوید. با تأکید بر این نکته که حتی در میان مشکلات و ناکامیها، لحظات شیرین و خاطرات دلانگیز همچنان وجود دارند. در نهایت، شاعر بر ارزشهای زندگی و زیباییهای آن تأکید میکند و نشان میدهد که در هر حالتی، جاذبههای زندگی همچنان باقی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست
مهره برچیده شد و بازی طفلانه بجاست
دل سیاه است اگر گشت بناگوش سفید
پا اگر نیست بجا، لغزش مستانه بجاست
خارخاری به دل از عمر سبکرو مانده است
مشت خار و خسی از سیل به ویرانه بجاست
آسیا گرچه برآورد ز بنیادش گرد
هوس نشو و نما در گره دانه بجاست
نسبت شوق به هجران و وصال است یکی
رفت ایام گل و شورش دیوانه بجاست
یار نوخط شد و آغاز جنون است مرا
شمع خاموش شد و گرمی پروانه بجاست
چشم من بر در و دیوار حرم افتاده است
نگذارند مرا گر به صنمخانه، بجاست
گرچه در خواب گران عمر سر آمد صائب
همچنان رغبت شیرینی افسانه بجاست