غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت

قانعم با دل بیدار ز بیداری بخت

۲

شکر این نعمت عظمی چه توانم کردن

که به دولت نرسیدم ز مددکاری بخت

۳

شکوه از بخت گرانخواب ز کوته نظری است

که سبکسیر بود مدت بیداری بخت

۴

از برومندی ظاهر دل چون آینه را

غوطه در زنگ دهد جامه زنگاری بخت

۵

با هنر طالع فرخنده نمی گردد جمع

که بود محضر دانش خط بیزاری بخت

۶

دو سه روزی است برومندی گلزار امید

سایه ابر بهارست هواداری بخت

۷

نیست ممکن که ز یک دست صدا برخیزد

یار اگر یار نباشد چه کند یاری بخت؟

۸

صائب ارباب هوس کامروایند همه

هست مخصوص به عشاق سیه کاری بخت

بازگشت به سروده‌های صائب