بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت
قانعم با دل بیدار ز بیداری بخت
در این شعر، شاعر به بررسی حال و روز بخت و تقدیر میپردازد و به بیداری و خواب آلودگی بخت اشاره میکند. او از نعمتهای زندگی شکرگزاری میکند و در عین حال از مشکلاتی که در اثر عدم مساعدت بخت به وجود آمده، سخن میگوید. شاعر معتقد است که نارضایتی از بخت، ناشی از تنگنظری است و برای تغییر وضعیت، باید برومند و امیدوار بود. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که بدون حمایت دیگران، موفقیت چندان ممکن نیست. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها عاشقان هستند که میتوانند از سیهکاری بخت خود رهایی یابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت
قانعم با دل بیدار ز بیداری بخت
شکر این نعمت عظمی چه توانم کردن
که به دولت نرسیدم ز مددکاری بخت
شکوه از بخت گرانخواب ز کوته نظری است
که سبکسیر بود مدت بیداری بخت
از برومندی ظاهر دل چون آینه را
غوطه در زنگ دهد جامه زنگاری بخت
با هنر طالع فرخنده نمی گردد جمع
که بود محضر دانش خط بیزاری بخت
دو سه روزی است برومندی گلزار امید
سایه ابر بهارست هواداری بخت
نیست ممکن که ز یک دست صدا برخیزد
یار اگر یار نباشد چه کند یاری بخت؟
صائب ارباب هوس کامروایند همه
هست مخصوص به عشاق سیه کاری بخت