غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
به چرخ آرد زمین را چون فلک گردیدن چشمت
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق اشاره میکند. او میگوید که نگاه معشوق، وحشت غزالان را از بین میبرد و زمین را به چرخش درمیآورد. با نگرش به چشمان معشوق، دیگران در خواب و خیال فرورفته و تیغهای مژگان او به خون خلق رنگین میشود. شاعر به این نکته اشاره میکند که چشمان معشوق مانند شهباز در جستجوی شکار افتاده و زیبایی آن به قدری است که هیچ برقی در آسمان نمیتواند با آن مقایسه شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر چه عشق و زیبایی چشمان معشوق دلنشین است، اما حقوق دیگری نیز وجود دارد که باید در نظر گرفته شود و او نمیتواند چشم خود را از این زیبایی بپوشاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
به چرخ آرد زمین را چون فلک گردیدن چشمت
به بیداری چه خواهد کرد یارب با نظربازان
که خوابانیدن تیغ است خوابانیدن چشمت
ز خون خلق رنگین است چندان تیغ مژگانت
که می گردد نگارین، دست از مالیدن چشمت
ز بستن دیده شهباز در فکر شکار افتد
کند در پرده مشق دلبری پوشیدن چشمت
نماند در ته ابر سیه برقی که شوخ افتد
نباشد لحظه ای افزون نگه دزدیدن چشمت
نظر بازی که چشمت را به چشم آهوان سنجد
ترازوی دو سر قلب است در سنجیدن چشمت
عقیقی سازد از خون جگر سیمای زرین را
سهیل شوخ چشم از غیرت خندیدن چشمت
حقوق مردمی منظور افتاده است صائب را
وگرنه می تواند بست چشم از دیدن چشمت