عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت
خون خود را ازان لب شکرشکن خواهم گرفت
این شعر بیانگر یک حس عشق و دلبستگی عمیق است. شاعر به احساساتش نسبت به معشوق پرداخته و خواستههایش را به تصویر کشیده است. او به بوسیدن لبهای معشوق و گرفتن لذت از کلمات شیرین او اشاره میکند، حتی اگر بینشان موانعی وجود داشته باشد. همچنین، شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره کرده و از تمایلش برای داشتن لحظاتی با او سخن میگوید. او در نهایت تأکید میکند که برای عشقش، بهای سنگینی خواهد پرداخت و حتی حاضر است به خاطر معشوق، چه بسا به تقدس و پاکی دلبستگیاش، زیان کند. این اشعار نشاندهنده عمق و پیچیدگی احساسات عشق و آرزوهای انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت
خون خود را ازان لب شکرشکن خواهم گرفت
گر به هشیاری حجابش مانع احسان شود
در سر مستی ازان شیرین سخن خواهم گرفت
یا به خون خود لبش را می کنم یاقوت رنگ
یا عقیق آبدارش در دهن خواهم گرفت
از لطافت گر ز آغوشم کند پهلو تهی
رخصت نظاره ای زان سیمتن خواهم گرفت
رشته هستی ز پیچ وتاب اگر کوته نشد
جرعه آبی ازان چاه ذهن خواهم گرفت
همچو قمری رخصت بر گرد سر گردیدنی
هر چه باداباد، ازان سرو چمن خواهم گرفت
گرچه از مینا کسی نگرفته خون جام را
خونبهای دل ازان پیمان شکن خواهم گرفت
چشم من در پاکدامانی کم از یعقوب نیست
سرمه بینش ز بوی پیرهن خواهم گرفت
می شود پامال صائب چون شود دعوی کهن
در همین جا خونبهای خویشتن خواهم گرفت