غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت

خون خود را ازان لب شکرشکن خواهم گرفت

۲

گر به هشیاری حجابش مانع احسان شود

در سر مستی ازان شیرین سخن خواهم گرفت

۳

یا به خون خود لبش را می کنم یاقوت رنگ

یا عقیق آبدارش در دهن خواهم گرفت

۴

از لطافت گر ز آغوشم کند پهلو تهی

رخصت نظاره ای زان سیمتن خواهم گرفت

۵

رشته هستی ز پیچ وتاب اگر کوته نشد

جرعه آبی ازان چاه ذهن خواهم گرفت

۶

همچو قمری رخصت بر گرد سر گردیدنی

هر چه باداباد، ازان سرو چمن خواهم گرفت

۷

گرچه از مینا کسی نگرفته خون جام را

خونبهای دل ازان پیمان شکن خواهم گرفت

۸

چشم من در پاکدامانی کم از یعقوب نیست

سرمه بینش ز بوی پیرهن خواهم گرفت

۹

می شود پامال صائب چون شود دعوی کهن

در همین جا خونبهای خویشتن خواهم گرفت

بازگشت به سروده‌های صائب