تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت
آسمان آیینه خورشید را در گل گرفت
در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق و دشواریهای آن اشاره میکند. او توصیف میکند که چگونه زیبایی محبوبش مانند خورشید در آسمان درخشیده و دلها را تسخیر میکند. با وجود تلاشهای زیادی که برای کنترل احساسات درونیاش انجام میدهد، عشق به سادگی میتواند او را غافلگیر کند. همچنین به قدرت عشق اشاره میکند که میتواند حتی در شرایط سخت و ناپایدار، امید و شور زندگی را ایجاد کند. شعر در نهایت به نوعی اعتراف به ناتوانی در برابر عشق و تأثیرات آن بر روح و جسم مخاطب میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت
آسمان آیینه خورشید را در گل گرفت
این قدر تدبیر در تسخیر ما در کار نیست
مرغ نوپرواز ما را می توان غافل گرفت
پر برون آرد به اندک روزگاری چون خدنگ
هر که را درد طلب پیکان صفت در دل گرفت
دست گستاخی ندارد خار صحرای ادب
ورنه مجنون می تواند دامن محمل گرفت
سبحه از ریگ روان سازم که دست طاقتم
سوده شد از بس شمار عقده مشکل گرفت
دست بردارد اگر از چشم بندی شرم عشق
می توان از یک نگه تیغ از کف قاتل گرفت
بی تکلف می تواند لاف خودداری زدن
هر که در وقت خرام او عنان دل گرفت
چون شرر رقص طرب در جانفشانی می کنم
بس که چون صائب ز اوضاع جهانم دل گرفت