در خرابات مغان منزل نمیباید گرفت
چون گرفتی، کین کس در دل نمیباید گرفت
این شعر به بیان نکاتی درباره عشق، آزادی و توجه به امور دنیوی میپردازد. شاعر میگوید که نباید در مکانهای ناسالم (خرابات) اقامت گزید و وقتی در این مکانها هستی، نباید به زیاد به دیگران فکر کنی. او به اهمیت آزاد بودن در عشق و عدم وابستگی اشاره میکند و میگوید که نباید به ظواهر مادی دامن زد. همچنین تأکید میکند که زیبایی عشق حقیقی فراتر از جنبههای ظاهری است و در نهایت به این نتیجه میرسد که در زندگی باید از دغدغههای بیفایده و دنیاوی پرهیز کرد و به دنبال حقیقت و آرامش حقیقی بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در خرابات مغان منزل نمیباید گرفت
چون گرفتی، کین کس در دل نمیباید گرفت
یا نمیباید ز آزادی زدن چون سرو لاف
یا گره از بیبری در دل نمیباید گرفت
سد راه عالم بالاست معشوق مجاز
دامن این سرو پا در گل نمیباید گرفت
تا توان سرپنجه دریا چو طوفان تاب داد
تیغ موج از قبضه ساحل نمیباید گرفت
خونبها بهتر ز حفظ آبروی عشق نیست
در قیامت دامن قاتل نمیباید گرفت
با وجود حسن معنی، خواهش صورت خطاست
پیش لیلی دامن محمل نمیباید گرفت
صاف چون آیینه میباید شدن با خوب و زشت
هیچ چیز از هیچ کس در دل نمیباید گرفت
طالب حق را چو تیری کز کمان بیرون جهد
هیچ جا آرام تا منزل نمیباید گرفت
چشم بد بسیار دارد در کمین آسودگی
چون سپند آرام در محفل نمیباید گرفت
آه افسوس است صائب حاصل موج سراب
دامن دنیای بیحاصل نمیباید گرفت