حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
آتشی تا هست زور این کمان باید گرفت
این شعر به تفکرات عمیق در مورد زندگی، مرگ و ارزشها میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و تمثیلهای مختلف، به مفهوم مرگ و زندگی اشاره میکند و به خواننده یادآوری میکند که باید قدر لحظات زندگی را بداند. او بر این باور است که در زندگی باید بر جوانی و فرصتها تمرکز کرد و از ترس و ناامیدی دوری کرد. همچنین، تأکید میکند که برای رسیدن به سعادت و رشد انسانی، باید از تجارب و عبرتهای دنیا استفاده کرد و به دنبال کمال و معنی زندگی بود. در نهایت، شاعر به اهمیت تقسیم نعمتها و بخشش در زندگی اشاره میکند و میگوید برای رسیدن به خوشبختی، باید ارزشهای معنوی را در نظر داشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
آتشی تا هست زور این کمان باید گرفت
از سخن بسیار گفتن، می شود کوته حیات
توسن عمر سبکرو را عنان باید گرفت
آبهای تیره روشن می شود ز استادگی
گوشه ای تا ممکن است از مردمان باید گرفت
طفل بدخو را نمی سازد ترشرویی خموش
تلخ گویان را به شیرینی دهان باید گرفت
گرچه دامان وسایل پرده بیگانگی است
دامن شب به زاری و فغان باید گرفت
مرگ تلخ از زندگی خوشتر بود در کشوری
کز دهان سگ هما را استخوان باید گرفت
تا به زردی آفتاب عمر ننهاده است روی
داد خود از باده چون ارغوان باید گرفت
ساغر لبریز می ریزد ز دست رعشه دار
در جوانی ها تمتع از جهان باید گرفت
پرده دام است خاک نرم این بستانسرا
بر سر شاخ بلندی آشیان باید گرفت
ظلم باشد در تماشا خرج کردن عمر را
تا نظر بازست عبرت از جهان باید گرفت
صید فربه بی گداز تن نمی آید به دست
مشق پیچ و تاب ازان موی میان باید گرفت
حفظ زر را نیست تدبیری به از بذل زکات
خون گلها را ز منع باغبان باید گرفت
دولت جاوید اگر صائب تمنا می کنی
ملک معنی را به شمشیر زبان باید گرفت