جای جام باده را تریاک نتواند گرفت
خاک جای آب آتشناک نتواند گرفت
این شعر از شاعر به بررسی تأثیرات و ویژگیهای غیرقابل جایگزینی عشق و عواطف انسانی میپردازد. شاعر به صورت نمادین میگوید که چیزهایی مثل باده (شراب) و تریاک نمیتوانند جای هم را بگیرند و همچنین نمیتوان در برابر مشکلات روحی و عاطفی که شبیه سیلاب میمارند، مقاومت کرد. او به دشواری حفظ آرامش و عافیت در دنیایی پر از چالشها میپردازد و به این نکته اشاره میکند که بسیاری از زیباییها و تجربیات زندگی به سادگی در دسترس نیستند و به راحتی نمیتوان به آنها دست یافت. در نهایت، شاعر به محدودیتهای انسانی در برابر عظمت طبیعت و احساسات عمیق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جای جام باده را تریاک نتواند گرفت
خاک جای آب آتشناک نتواند گرفت
کار مژگان نیست حفظ گریه بی اختیار
پیش این سیلاب را خاشاک نتواند گرفت
رخنه چون در ملک افزون شد گرفتن مشکل است
عافیت جا در دل صد چاک نتواند گرفت
رز به اندک روزگاری بر سر آمد از چنار
هر سبکدستی عنان تاک نتواند گرفت
در کمان سخت نتوان حفظ کردن تیر را
آه جا در خاطر غمناک نتواند گرفت
می شود در ناف آهو مشک هر خونی که خورد
دل کسی ان طره پیچاک نتواند گرفت
می برد خورشید تابان گرمی بیجا به کار
دل ز ماهرروی آتشناک نتواند گرفت
طعمه بیرون از دهان شیر کردن مشکل است
خون خود را کس ازان فتراک نتواند گرفت
غیر آه ما که از دامان مطلب کوته است
هیچ دستی دامن افلاک نتواند گرفت
می توان از پنجه شاهین گرفتن کبک را
دل کسی صائب ازان بی باک نتواند گرفت