دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت
مشت خاکی پیش این سیلاب نتواند گرفت
شاعر در این شعر میگوید که برخی چیزها را نمیتوان به سادگی به دست آورد یا حفظ کرد. از جمله اشاره دارد به اینکه فرصتها و موفقیتها به افرادی که از خواب غفلت بیدار نمیشوند، نمیرسند. همچنین بیان میکند که افراد بیهدف نمیتوانند به حقیقت و نور دست یابند. عارفان و عاشقان نیز تنها با عشق و تلاش میتوانند به مقصود خود برسند و در غیر این صورت، همواره دچار حسرت خواهند شد. شاعر به تضادهایی مانند ناتوانی در نگهداشتن شراب ناب در ظرف کوچک و یا عدم توانایی در فریب آتش و سختیهای زندگی اشاره میکند. در نهایت، او وضعیت خود را به گردبادی تشبیه میکند که در آن، حتی دردی که انسانها دچارش میشوند، نمیتواند آنها را از حرکت و تلاش بازدارد. به طور کلی، شعر نشاندهندهی تلاش و آرزوی انسانها برای دستیابی به اهداف و مفهوم زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت
مشت خاکی پیش این سیلاب نتواند گرفت
برنخیزد هر که پیش از صبح از خواب گران
دولت بیدار را در خواب نتواند گرفت
تا نسازد جمع خود را شبنم بی دست و پا
دامن خورشید عالمتاب نتواند گرفت
عارفان را رخنه دل، قبله حاجت رواست
کعبه هرگز جای این محراب نتواند گرفت
عاشقان را بوسه پیغام سازد تشنه تر
گوهر سیراب، جای آب نتواند گرفت
در گریبان ریخت گردون ساغر خورشید را
هر تنک ظرفی شراب ناب نتواند گرفت
حلقه دام گرفتاری دهن واکردن است
ماهی لب بسته را قلاب نتواند گرفت
منت الماس از بی جوهری خواهد کشید
هر لب زخمی که از تیغ آب نتواند گرفت
در کهنسالی ندارد ظلم دست از کار خویش
رعشه تیغ از پنجه قصاب نتواند گرفت
هر که چون پروانه دارد داغ آتش طلعتی
چون سپند آرام در مهتاب نتواند گرفت
گردباد خانه بر دوش دیار وحشتیم
را بر جولان ما سیلاب نتواند گرفت
هر که را درد طلب صائب به هم پیچیده است
یک نفس آرام چون گرداب نتواند گرفت