سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت
طوطی خوش حرف از آیینه میدان را گرفت
این شعر با استفاده از تصاویری زیبا و عاطفی به بیان احساسات و تجربیات عاشقانه میپردازد. شاعر به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند و همچنین از غمها و دردهای عشق سخن میگوید. شعر با توصیفاتی از سبزه و طوطی آغاز میشود که به زیبایی معشوق میافزاید. سپس به تلخیهایی چون جدایی و ناملایمات میپردازد که عشق را تحتالشعاع قرار میدهند. اشاراتی به مشکلات و سردرگمیهای عاطفی نیز وجود دارد که ناشی از تعلقات قلبی است. نهایتاً، شاعر به ناتوانی انسان در کنترل سرنوشت و تاثیری که عشق بر روح و زندگیاش دارد میپردازد و به نوعی تلاش میکند تا در میان دردها و غمها، زیباییها و روشناییهای عشق را زنده نگهدارد. در مجموع، این شعر مصداقی از پیچیدگی عشق و احساسات انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت
طوطی خوش حرف از آیینه میدان را گرفت
بوسه را بر عارضش جا از هجوم خط نماند
سبزه بیگانه آخر این گلستان را گرفت
خط مشکین نیست گرد آن عقیق آبدار
آه و دود تشنه ما آب حیوان را گرفت
نیست پروای ملامت حسن وعشق پاک را
هاله در آغوش رسوا ماه تابان را گرفت
ساده کرد از بخیه انجم بساط چرخ را
صبح از تیغ که این زخم نمایان را گرفت؟
باد چوگان امیدش خالی از گوی مراد
هر که از دست من آن سیب زنخدان را گرفت
آنچنان کز جوش سنبل، چشمه ناپیدا شود
پرده خواب پریشان چشم گریان را گرفت
راست بوده است این که ریزد درد بر عضو ضعیف
خون ناحق کشتگان بحر، مرجان را گرفت
روی دست پرسش گردون مخور، کز لطف نیست
برق آتشدست اگر نبض نیستان را گرفت
می شود گرداب حیرت حلقه چشم غزال
گر چنین خواهد سرشک ما بیابان را گرفت
اختیاری نیست لطف عشق با سرگشتگان
گوی غلطان اختیار از دست چوگان را گرفت
بی نیازیهای حق روزی که دامن برفشاند
گرد حاجت دامن صحرای امکان را گرفت
در چنین وقتی که می باید گزیدن دست و لب
صائب از ما چرخ بی انصاف، دندان را گرفت