هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت
یوسف خود را درین بازار پیدا کرد و رفت
این شعر به بررسی وضعیت انسان در جهان و ضرورت توجه به عمق زندگی میپردازد. شاعر به ما میآموزد که دنیا فقط زودگذر و بیارزش است و باید از آن عبرت بگیریم. او معتقد است که باید آرزوها و خواستههای حقیقی خود را شناسایی کنیم و ارتباط خود را با دنیا و ظواهرش قطع کنیم. زندگی تنها در گذر زمان و توجه به زیباییهای زودگذر میگذرد، بنابراین باید خود را برای پرواز به سمت هدفهای بالاتر آماده کنیم. ارائه تصویری از دنیا به عنوان یک قفس و تأکید بر اینکه نباید به ظواهر فریبنده دنیا دل بست، از دیگر نکات مهم شعر است. در نهایت، شاعر به اهمیت رهایی از تعلقات و کسب بینش عمیقتر از زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت
یوسف خود را درین بازار پیدا کرد و رفت
توده خاکستر گردون مقام عیش نیست
همچو صبح آیینه را باید مصفا کرد و رفت
در قفس برگ اقامت ساختن بی حاصل است
شهپر پرواز می باید مهیا کرد و رفت
در جهان رنگ و بو ماندن نه از روشندلی است
یک نظر شبنم گلستان را تماشا کرد و رفت
در محیط آفرینش از حبابی کم مباش
کز نظر وا کردنی دل را به دریا کرد و رفت
در شکست آرزو زنهار کوتاهی مکن
تا توانی خاروخس در چشم دنیا کرد رفت
فقر گنج سر به مهر حق، جهان ویرانه است
احتیاج خود نمی باید هویدا کرد و رفت
هر که دل از دست داد و عشوه دنیا خرید
یوسف خود را به سیم قلب سودا کرد و رفت
هر که چون طفلان به فکر خانه آرایی فتاد
محضر غفلت به دست خویش انشا کرد و رفت
از کشاکش مرغ روح خویش را آزاد کرد
هر که زنار علایق ازمیان وا کرد و رفت
هر که نم بیرون نداد از بخل چون موج سراب
جلوه خشکی درین دامان صحرا کرد و رفت
روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
روزنی زین خانه تاریک پیدا کرد و رفت
هر که چون موج سراب آمد به این وحشت سرا
صائب از طول امل طوماری انشا کرد و رفت