مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت
از تهی مغزی حیاتم در سبکساری گذشت
این شعر، بیانگر حسرت و اندوه شاعر بر گذر عمر و زندگیاش است. او از ناله و زاری عمرش میگوید که مانند نی بوده و با تهی مغزی و سبکساری سپری شده. در این میان، شاعر به خواب غفلت اشاره میکند که مانع بیداریاش شده و روزهایش در سایه شبهای سیاه به هدر رفته است. شاعر همچنین بیان میکند که در شبهای تار، مانند شمعی کافوری در عدم محو شده و درد و رنج روزگار بر دلش سنگینی میکند. او میتواند بر تیغه کوه قلبش بزند ولی از هموار شدن رنجهایش ناتوان است. در اینجا، او به اهمیت سجده و احترام به بیخودان اشاره میکند و میگوید که باید از در میخانه به هشیاری عبور کرد. در نهایت، او اشاره به رحمت ظالمان و اثرات آن بر مردم دارد و به پاسخی که خسرو به مستان داده اشاره میکند که آن روزی که مستان به هشیاری گذر کردند، روزی ضایع بود.整体ا، شعر به غم و اندوه زندگی، سختیها و ضرورت آگاهی و بیداری از غفلت میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت
از تهی مغزی حیاتم در سبکساری گذشت
خواب غفلت فرصت وا کردن چشمی نداد
روز من در پرده شب از سیه کاری گذشت
در شبستان عدم شد شمع کافوری مرا
آنچه از شبهای تار من به بیداری گذشت
می توانم بی تأمل سینه زد بر تیغ کوه
لیک نتوانم به آسانی ز همواری گذشت
بر دل خوش مشربم چون سایه ابر بهار
سختی دوران سنگین دل به همواری گذشت
سجده گاه بیخودان را احترامی لازم است
از در میخانه می باید به هشیاری گذشت
ظالمان را آیه رحمت بود فرمان غزل
چشم او در دور خط از مردم آزاری گذشت
این جواب آن غزل صائب که خسرو گفته است
ضایع آن روزی که مستان را به هشیاری گذشت