از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت
از محیط آتشین نتوان به این تمکین گذشت
این شعر به توصیف حسرتها و تجربیات عاطفی عمیق شاعر میپردازد. شاعر از گذر زمان و فقدان معشوق و تأثیرات آن بر روح و جان خود سخن میگوید. او با تصویرسازیهایی چون سنگینی یاد شهیدان، جوشش مشک به جای خون و مرگ عاشق، احساس عمیق خود را بیان میکند. شاعر به ذکر ملاقاتها و وداعهای پر درد و حسرت میپردازد و اشاره میکند که در عین خوشیهای گذرا، غم و اندوه نیز همواره در دل انسان باقی میماند. در نهایت، گویا به رابطه انسانی و تغییرات آن اشاره دارد که محبت و کینه در آن در نوسان است و برخی از افراد از اختلافات آزاد میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت
از محیط آتشین نتوان به این تمکین گذشت
مشک می جوشد به جای خون ز ناف لاله زار
تا ازین صحرا کدامین آهوی مشکین گذشت
دورباشی نیست حاجت حسن شرم آلود را
بارها دست تهی زین گلستان گلچین گذشت
من کیم تا شمع باشد بر سر بالین من؟
شعله سرگرمیم یک نیزه از بالین گذشت
مرگ عاشق تلختر از کام زهرآشام اوست
از هلاک کوهکن یارب چه بر شیرین گذشت
صحبت ما با رخ او، چون نسیم و لاله زار
گرچه زود آمد به سر، بی چشم بد رنگین گذشت
آه حسرت در دلم چون سبزه زیر سنگ ماند
بس که از من آن سراپا ناز با تمکین گذشت
عصمت یوسف حصار کاروانی می شود
دید تا روی ترا از خون گل گلچین گذشت
رتبه گفتار را حیرت تلافی می کند
چاره خاموشی است شعری را که از تحسین گذشت
دوستی و دشمنی با خلق صائب آفتاست
از جدل آسوده شد هر کس ز مهر و کین گذشت