برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
سیل گردآلود خجلت زین ده ویران گذشت
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از زندگی و تلاشهای انسانی میپردازد. او به سیل و طوفانهایی که از میان کشتزارها میگذرد اشاره میکند و به بیقراری و شوقی که فرد را به پیش میبرد. همچنین به نکاتی درباره غیرت، تلاش و کوشش اشاره دارد و میگوید که برخی افراد با وجود ناکامیهایشان همچنان ادامه میدهند. شاعر همچنین به اهمیت آخرت و تفکر در زندگی اشاره میکند و در نهایت به قناعت و چالشهای آن در برابر جاذبههای دنیوی میپردازد. به طور کلی، شعر به موضوعات تلاش، قناعت و جستجوی معنا در زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
سیل گردآلود خجلت زین ده ویران گذشت
شوق چون پا در رکاب بیقراری آورد
می توان با اسب چون از آتش سوزان گذشت
گر چنین تبخال غیرت مهر لب گردد مرا
تشنه لب می باید از سرچشمه حیوان گذشت
ترک دست و پای کوشش کن که در میدان لاف
با همه بی دست و پایی گوی از چوگان گذشت
دست خار دعوی از دامان خود کوتاه کرد
از ریاض آفرینش هر که دست افشان گذشت
کشتی خود را به خشک آورد از دریای خون
هر که بهر نان جو از نعمت الوان گذشت
جمع زاد آخرت از زندگی منظور بود
عمر ما بی حاصلان در فکر آبو نان گذشت
چشم بستن صائب از کنج قناعت مشکل است
ورنه از ملک سلیمان می توان آسان گذشت