می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
از تماشای بناگوش بتان نتوان گذشت
این شعر از موضوعات عشق، زیبایی و گذر زمان صحبت میکند. شاعر بیان میکند که نمیتوان از تماشای زیباییها و عشق گذشت. او به این نکته اشاره میکند که در زندگی با چالشها و احساسات عمیق روبروست و هر تجربهای شامل پیچیدگیهای خاص خود میباشد. همچنین، شاعری اشاره میکند به اینکه زمان به سرعت میگذرد و ما باید به زیباییها و لحظات ارزشمند زندگی توجه کنیم. در نهایت، او به ارتباط عمیق معنوی و زیباییهای ظاهری اشاره دارد و میپرسد که چگونه ممکن است از تماشای زیباییهای عالم بگذریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
از تماشای بناگوش بتان نتوان گذشت
یک سر مو بر تنم بی پیچ و تاب عشق نیست
تا کدامین آتشین جولان ازین میدان گذشت
خاکمال خجلت همکار خوردن مشکل است
از غبار خط او یارب چه بر ریحان گذشت
خنده سایل بلاگردان برق آفت است
وای بر کشتی که از وی خوشه چین گریان گذشت
آب می گردد به چشم از مهر و از تاب رخش
اشک نتواند مرا از سایه مژگان گذشت
چشم آخربین به استقبال آفتاب می رود
عمر ما چون نوح در اندیشه طوفان گذشت
اهل معنی را به صورت هست ربط معنوی
چون تواند صائب از نظاره خوبان گذشت؟