شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت
شمع پیش چشم دست از شهپر پروانه داشت
شاعر در این شعر به توصیف مجلس شاد و پرشوری میپردازد که در آن زیبایی و عشق موج میزند. با تصاویری از شمع و پروانه، به عشق زنده و پرشور اشاره دارد که دلبری به نام معشوقهاش را به تصویر میکشد. نغمههای غم و شادی، عشق و دیوانگی در این مجلس گنجانده شده است. شاعر به تناقضات و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند و از حالاتی چون مستی، جنون و کنجکاوی در روابط انسانی یاد میکند. او همچنین به تغییرات چشمگیر در نگرش خود نسبت به دنیا در اثر عشق اشاره میکند و به نوعی حسرت و آتش دل را از داغ جنون بیان میدارد. در نهایت، شاعر به برقراری ارتباط با معشوقهاش و تأثیر آن بر روح و روان خود میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت
شمع پیش چشم دست از شهپر پروانه داشت
می کند خون در دل اکنون پنجه خورشید را
طی شد آن فرصت که زلف او سری با شانه داشت
پیش آن آیینه رو با صد حدیث آشنا
طوطی من اعتبار سبزه بیگانه داشت
از خمارآلودگان بگذشت چون جام تهی
چشم مخموری که در هر گوشه صد میخانه داشت
در خراباتی که خاک از جرعه خواری مست بود
بوی می از ما دریغ آن نرگس مستانه داشت
تا شدم عاقل به چشم من جهان تاریک شد
بود از داغ جنون گر روزنی این خانه داشت
کرد بر مجنون فضای دشت را چون شهر تنگ
صحبت گرمی که با اطفال این دیوانه داشت
تنگ ظرفی مانع شور جنون ما نشد
باده ما جوش خم در سینه پیمانه داشت
دوش کان رخسار آتشناک بزم افروز شد
بی رواجی شمع را محتاج یک پروانه داشت
صرف تن گردید اوقات شریف دل تمام
کعبه دامن بر میان در خدمت بتخانه داشت
هر که را از حلقه زهاد دیدم ساده تر
دام چون تسبیح پنهان در میان دانه داشت
بیکسی بیزار کرد از زندگی صائب مرا
وقت آن کس خوش که غمخواری درین غمخانه داشت