غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشت

پیچ و تاب من شکوه جوهر شمشیر داشت

۲

سینه ام هرگز ز داغ گلرخان خالی نبود

این بیابان آتشی دایم ز چشم شیر داشت

۳

در گلستانی که عمر ما به دلتنگی گذشت

خنده ها در آستین هر غنچه تصویر داشت

۴

دامن ابر بهاران در فلک می کرد سیر

خار ما بی حاصلان تا دست دامنگیر داشت

۵

یاد ایامی که از بیتابی مجنون ما

حلقه چشم غزالان ناله زنجیر داشت

۶

حق اگر بندد دری، ده در گشاید در عوض

طفل بی مادر ز هر انگشت جوی شیر داشت

۷

سیل در ویرانه من داشت صائب گل در آب

در دل من راه تا اندیشه تعمیر داشت

بازگشت به سروده‌های صائب