زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت
بوسه ای برد از میان ساغر که صد فریاد داشت
در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق و دلدادگی اشاره میکند و از لب شیرین معشوق، بوسهای را که صدها فریاد را در دل دارد، یاد میکند. پس از مدتی که درهای اجابت باز میشود، شاعری به دردی عمیق دچار میشود. او احساس میکند که چرخ زمان با او سازگاری ندارد و روزهایی که باید برایش آباد باشند، به ویرانی تبدیل شدهاند. دلش تحت تأثیر هر صدا و آوا در حال ریزش است و این وحشت برایش به نوعی عید به شمار میرود. شاعر به مشکلات عشق اشاره میکند و میگوید که نمیتوان ساده به دل خاموشی تبدیل شد. در نهایت، زیبایی معشوق در چهرهاش حیرتانگیز است و شاعر از تأثیر عشق در زندگی خود سخن میگوید که مانند تیشهای به سختی فولاد در وجودش نقش بسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت
بوسه ای برد از میان ساغر که صد فریاد داشت
بعد ایامی که درهای اجابت باز شد
آه در دل همچو جوهر ریشه در فولاد داشت
سازگاری چرخ را با من نبود از راه لطف
چند روزی بهر ویرانی مرا آباد داشت
دل ز هر آواز پا می ریخت در دامن مرا
تا درین وحشت سرا عیدم مبارکباد داشت
پخته چندین خام را نتوان به آسانی نمود
تاک در یک آستین صد سیلی استاد داشت
مهر لب شد حیرت رخسار آتشناک او
چون سپند آن خال مشکین ورنه صد فریاد داشت
گشت صائب رزق ما از خامه معنی نگار
بهره ای کز نقش شیرین تیشه فولاد داشت