در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست
گرد را دست تصرف بر درون شیشه نیست
این شعر دربارهی اندیشه و احساسات انسانی است. شاعر بیان میکند که در دل انسانها اندیشهای واقعی وجود ندارد و بسیاری از کارها در این دنیا بدون هدف و بیفایده است. او به توصیف مشکلات و دردهای دنیوی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که هیچ دارو و درمانی برای این دردها وجود ندارد. همچنین، شاعر به خودآگاهی و وابستگی انسان به احساسات پوچ اشاره میکند و در نهایت، از وضعیت خرابی و فساد در زندگی آدمها سخن میگوید. در کل، این شعر به نقد زندگی سطحی و بیمعنا میپردازد و خواننده را به تفکر عمیقتری دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست
گرد را دست تصرف بر درون شیشه نیست
کار چون گویاست، بیکارست اظهار کمال
کوهکن را ترجمانی چون زبان تیشه نیست
محنت دنیا نمی گردد به گرد بیخودان
هست سهم شیر حاضر، شیر اگر در بیشه نیست
می کند گرد یتیمی آب گوهر را زیاد
حسن بالا دست را از گرد خط اندیشه نیست
هر که خواهد گو برآرد گرد از بنیاد ما
این درخت خشک را دلبستگی با ریشه نیست
در دل ما ره ندارد عقل و تدبیرات او
عاشقان را جز پری در شیشه اندیشه نیست
به که صائب از خرابات فلک بیرون رویم
در خور این باده پر زور، اینجا شیشه نیست