غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست

فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست

۲

آه کز بی حاصلیها آنچه می ماند به من

چون صدف زان گوهر یکدانه جز خمیازه نیست

۳

روزی دست و دهان عاشق از بوس و کنار

زان نگار از وفا بیگانه جز خمیازه نیست

۴

می کشد فانوس گستاخانه در بر شمع را

روزی بال و پر پروانه جز خمیازه نیست

۵

از شراب ما دگرها شادمانی می کنند

قسمت ما چون لب پیمانه جز خمیازه نیست

۶

روزی ما چون ملایک دانه تسبیح ماست

در بساط ما ز آب و دانه جز خمیازه نیست

۷

تیر تخشی دارد از نخجیر ما هر کس که هست

گرچه ما را چون کمان در خانه جز خمیازه نیست

۸

رزق نادانان بود صائب شرابی بی غمی

در بساط مردم فرزانه جز خمیازه نیست

بازگشت به سروده‌های صائب