غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست

زینت آزادمردان غیر روی تازه نیست

۲

جلوه برق است رنگ اعتبارات جهان

یک نفس گل بیش بر دستار مردم تازه نیست

۳

هر کسی از محرمان خاص داند خویش را

التفات عام آن پرکار را اندازه نیست

۴

بی تردد، چون گذشتی از خودی در منزلی

قطع این وادی به پای ناقه و جمازه نیست

۵

می برآرد ز پریشانی دل آشفته را

به ز خط جام این اوراق را شیرازه نیست

۶

می توان بردن به مقصد راه از سنگ نشان

مطلب عنقا ز کوه قاف جز آوازه نیست

۷

نشنوی تا حرف پوچ، از پوچ گفتن لب ببند

باعثی خمیازه را بالاتر از خمیازه نیست

۸

گفته ای صائب ز دیرین محرمان بزم ماست

ظرف ما را طاقت این لطف بی اندازه نیست

بازگشت به سروده‌های صائب