غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست
فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست
این غزل به حسرت و کمبود اشاره دارد و شاعر از این که برخی زیباییها و لذات زندگی برای او قابل دسترسی نیست، سخن میگوید. او بیان میکند که حتی در میخانهها و باغهای بهشت نیز، پیش کسانی که بینش عمیق دارند، آن زیباییها بیاهمیت میشود. شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی و سوز درونی در کلمات و نالههای بیهوده نمیتواند به ظهور برسد، و در نهایت، به ناکامی و بیفایده بودن احساساتش نسبت به عشق و زیباییها معترف است. او احساس میکند که تمامی جستجوهایش جز حسرت و خمیازه به دست نیاورده است و در انتها، بر محدودیتهای خود تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست
فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست
میکشان را روز باران می کند گردآوری
جز رگ ابر بهاران جمع را شیرازه نیست
باغ جنت در صفا هر چند باشد بی نظیر
پیش ارباب بصیرت همچو روی تازه نیست
نیست هر بیهوده نالی را خبر از سوز عشق
مطلب بلبل ز عشق گل به جز آوازه نیست
تیر تخشی هست هر کس را ازان ابرو کمان
قسمت ما چون کمان از دور جز خمیازه نیست
لاله در کوه بدخشان خون خود را می خورد
چهره گلرنگ او را احتیاج غازه نیست
مستمع را صائب از گفتار ما بهره است بیش
چون کمان ما را نصیب از صید جز خمیازه نیست