غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست

فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست

۲

میکشان را روز باران می کند گردآوری

جز رگ ابر بهاران جمع را شیرازه نیست

۳

باغ جنت در صفا هر چند باشد بی نظیر

پیش ارباب بصیرت همچو روی تازه نیست

۴

نیست هر بیهوده نالی را خبر از سوز عشق

مطلب بلبل ز عشق گل به جز آوازه نیست

۵

تیر تخشی هست هر کس را ازان ابرو کمان

قسمت ما چون کمان از دور جز خمیازه نیست

۶

لاله در کوه بدخشان خون خود را می خورد

چهره گلرنگ او را احتیاج غازه نیست

۷

مستمع را صائب از گفتار ما بهره است بیش

چون کمان ما را نصیب از صید جز خمیازه نیست

بازگشت به سروده‌های صائب