از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست
این شعر به موضوع عشق و زندگی پس از مرگ میپردازد. شاعر بیان میکند که زندگی و عشق در هر شرایطی ادامه دارد و مرگ به معنای پایان نیست. اشعار نشان میدهد که انسانهای ناکام در عشق، نباید از درد و رنج خود آزرده شوند، زیرا عشق حقیقی و پاک هیچگاه از آنها مایوس نیست. همچنین، شاعر اشاره میکند که وجود انسانها در این دنیا با عشق و زیبایی همراه است و ارتباط با عشق بیپایان است. در نهایت، شاعر با ارجاع به قصیدهای از صائب، تأکید میکند که رد عشق و معشوق به هیچوجه نشانهای از پایان زندگی نیست و تجربه عشق همواره ارزشمند و زنده باقی میماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست
هر که خود را باخت اینجا می زند نقش مراد
پاکباز کوی عشق از نقش کم آزرده نیست
در وصال و هجر، داغ عشقبازان تازه است
در خزان و نوبهار این گلستان افسرده نیست
از تماشای خرامش چون نلغزد پای عقل؟
خاروخس را طاقت این سیل عالم برده نیست
صوفیان زنده دل از پوست بیرون رفته اند
در بساط پوست پوشان غیر خون مرده نیست
چون سکندر، خضر اینجا خاک می بوسد ز دور
چشمه آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست
دل ازان توست اگر امروز اگر فردا کند
این قدر تدبیر حاجت در قمار برده نیست
این جواب آن غزل صائب که ادهم گفته است
گر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست