نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست
شاعر در این ابیات به نکاتی درباره شادی و غم، روزی و زندگی اشاره میکند. او میگوید هیچ شادیای نیست که به غم مرتبط نباشد و از لبهای خندان تنها درد و غم برمیآید. همچنین تأکید میکند که در دنیای واقعی، دل آسودهای وجود ندارد و هیچ کس نمیتواند از سختیهای روزگار فرار کند. او به اهمیت تلاش در کسب روزی و تقدیر اشاره میکند و به این نکته میرسد که در نهایت هیچ چیز دائمی نیست و همه چیز زودگذر است. شاعر به زیبایی و عمق معانی نیز اشاره دارد و میگوید که در نهایت، چیزی که واقعاً ارزشمند است، معنا و فهم عمیق از زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست
یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانهٔ نشکسته نیست
در رحم اطفال از تحصیل روزی فارغند
مانع رزق مقدر خانهٔ دربسته نیست
از سبکرو نقش هیهات است ماند بر زمین
رهنوردی را که باشد نقش پا، آهسته نیست
فارغ است از امتداد قطرههای اشک من
آن که میگوید گره در رشتهٔ نگسسته نیست
از می لعلی نمیگردد بدخشان سینهاش
دست هر کس چون سبو در زیر سر پیوسته نیست
میتوان ره برد از سیما به کنه هر کسی
شاهدی گلزار رنگین را به از گلدسته نیست
پیش ما صائب که هر صیدی به دام آورده ایم
هیچ صیدی در جهان چون معنی برجسته نیست