هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست
تار و پود عالم امکان به غیر از آه نیست
در این شعر، شاعر به بررسی دردها و نالههای انسانی در زندگی میپردازد و نشان میدهد که هیچ انسانی در این جهان بیدرد نیست. او به عمق وجود انسان و ارتباطات آن با مسائل دشوار زندگی اشاره میکند و بیان میکند که هر لذت و زیبایی همراه با درد و مشکلات است. همچنین به موضوعاتی مانند عشق، فقر و غریب بودن میپردازد و یادآور میشود که زندگی همواره با چالشها و رنجها همراه است. در نهایت، مطلب به نوعی نشان میدهد که زیبایی و زشتی، دو روی یک سکهاند و در زندگی نمیتوان از یکی به تنهایی بهرهمند شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست
تار و پود عالم امکان به غیر از آه نیست
ساده لوحی می کند میدان جولان را وسیع
پیش پای دوربینی یک قدم بی چاه نیست
نیست غافل حسن مغرور از شکست و بست دل
مهر تابان بی خبر از جمع و خرج ماه نیست
بر فقیران سجده شکرش چو مسجد واجب است
هر سرایی را که چون منع در درگاه نیست
در غریبی می کند نشو و نما حسن غریب
در وطن پیراهن یوسف به غیر از چاه نیست
مستی جاوید خواهی غوطه زن در بحر خم
ورنه می در جام و مینا گاه هست و گاه نیست
آه حسرت ریشه نخل هوسناکان بود
در بساط پاکبازان محبت آه نیست
پیش هر ناشسته رو اظهار حاجت مشکل است
ورنه از دامان شب ها دست ما کوتاه نیست
نوش و نیش و خار و گل صائب هم آغوش همند
در بساط آفرینش نقش خاطرخواه نیست