چشم شبنم محرم رخسار گلفام تو نیست
بوسه را رنگی ز لبهای می آشام تو نیست
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر با استفاده از تمثیلها و تشبیهات مختلف، عشق و اشتیاق خود نسبت به محبوب را بیان میکند. او اشاره میکند که هیچ زیبایی و عشقی نمیتواند به پای معشوق او برسد و در واقع، زیباییهای دنیا در برابر او ناچیز است. شاعر همچنین به ناامیدی کسانی که از رحمت معشوق دور هستند، اشاره کرده و تأکید میکند که تنها خودش از آن عشق بهرهمند نیست. به طور کلی، شعر یک ابراز عمیق از عشق و حسرت است که در آن معشوق به عنوان کمال و زیبایی مطلق معرفی شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم شبنم محرم رخسار گلفام تو نیست
بوسه را رنگی ز لبهای می آشام تو نیست
نیست در صلب یمن سنگی که خون رغبتش
چون می نارس به جوش از حسرت نام تو نیست
بوی یوسف می کند بیت الحزن را گلستان
هیچ کس را شکوه از گردون در ایام تو نیست
قمری از پاس غلط در حلقه تقلید ماند
ورنه در روی زمین سروی به اندام تو نیست
بوسه شیرین دهانان را مکرر همچو قند
کرده ام لب چش، به شیرینی چو پیغام تو نیست
یوسفی در بیع دارد هر تهیدستی ز تو
هیچ کافر ناامید از رحمت عام تو نیست
غیر من کز دامن زلف تو دستم کوته است
هیچ فرد باطلی بی مد انعام تو نیست
صائب از همت به فتراک تو خود را بسته است
ورنه صید لاغر او قابل دام تو نیست