آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست
لقمه چون افتاد فربه استخوان معلوم نیست
این شعر بیانگر ناپایداری و عدم شناخت دقیق در زندگی است. شاعر به عدم قطعیتها و ابهاماتی که در شرایط مختلف وجود دارد، اشاره میکند. او به عدم آگاهی از عواقب رفتارها و تصمیمات و همچنین ناتوانی در شناخت خود پرداخته و تأکید میکند که در دنیای پر از تغییر، شناخت آزادگان و حقیقتها دشوار است. همچنین، زیباییها و زشتیهای زندگی به نسبت درک ما از آنها وابستهاند و در نهایت همه چیز در پردهای از ابهام و عدم قطعیت قرار دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست
لقمه چون افتاد فربه استخوان معلوم نیست
از خدنگ عشق چون تیر جگر دوز قضا
از لطافت هیچ جز گرد از نشان معلوم نیست
هر کجا آزادگی باشد، نباشد انقلاب
در بساط سرو آثار خزان معلوم نیست
بوسه می خواهد که راه آشنایی وا کند
بر نفس هر چند راه آن دهان معلوم نیست
از شتاب عمر دارد بی خبر غفلت ترا
از هجوم سبزه این آب روان معلوم نیست
تا ز خود بیرون نیایی خویش را نتوان شناخت
عیب تیر کج در آغوش کمان معلوم نیست
می شوی وقت رحیل از غفلت خود باخبر
در حضر سنگینی خواب گران معلوم نیست
طفل داند دایه را حور و بهشت و جوی شیر
زشتی زال جهان بر ناقصان معلوم نیست
بیشتر پاس ادب دارند شرم آلودگان
در گلستانی که آنجا باغبان معلوم نیست
در رگ کان تا بود یاقوت، خون مرده ای است
در خموشی جوهر تیغ زبان معلوم نیست
مشکل است از جستجو آزادگان را یافتن
از سبکباری پی این کاروان معلوم نیست
در غریبی می نماید فکر صائب خویش را
نکهت گل تا بود در گلستان معلوم نیست