یک حباب قلزم توحید بی اکلیل ست
هیچ موجی بی صدای شهپر جبریل نیست
این شعر به مضامین عرفانی و توحیدی میپردازد. شاعر تأکید میکند که همه چیز در جهان به وحدت و توحید بازمیگردد و هیچ پدیدهای بدون اراده خداوند وجود ندارد. او از نیاز به عشق و ارتباط با حقایق عمیق زندگی صحبت میکند و میگوید که ارتباط با دیگران، به ویژه در دنیای مادی، ممکن است انسان را از حقیقت دور کند. همچنین بر اهمیت نگاه و توجه به ابعاد عمیق عشق تأکید دارد و میگوید که بیان شعاری و سخن از واقعیتهای عمیقتر در این مجال، ضروری نیست. در نهایت، اشاره به درد و رنجهای انسانی و رابطه آن با وجود الهی از دیگر مضامین این شعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک حباب قلزم توحید بی اکلیل ست
هیچ موجی بی صدای شهپر جبریل نیست
زیر دیوار گرانجانی نمانند اهل دل
کعبه را بیم خرابی از سپاه فیل نیست
تحفه عاشق نگاهان دیده حیران بس است
هیچ دستاویز سایل را به از زنبیل نیست
به که از پشت پدر راه فنا گیریم پیش
مهلت ده روزه ما قابل تحویل نیست
چاره وارستگی از خلق، ترک صحبت است
قطع افیون را علاجی بهتر از تقلیل نیست
بی نگاه گرم نبود گوشه ابروی او
هرگز این محراب عالمسوز بی قندیل نیست
لازم عشق است بخت تیره و روز سیاه
نیل چشم زخم یوسف غیر رود نیل نیست
می زند بر قلب گردون آه درد آلود ما
پشه ما را محابا از شکوه فیل نیست
در خرابات مغان صائب لب دعوی ببند
صحبت حال است اینجا، جای قال وقیل نیست