بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست
خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست
این شعر به بیان نکات فلسفی و اجتماعی میپردازد. شاعر در آن به مضامین مختلفی اشاره میکند، از جمله: 1. **عدم انباشتگی**: او به این نکته اشاره میکند که جمعیت و کثرت از سوی باطن انسانی نمیتواند حقیقت زیبایی را برآورده کند. 2. **حقیقت و چشمپوشی**: شاعر به خودبینی و رویکرد سطحی به زندگی انتقاد میکند و میگوید که بسیاری از مردم در جستجوی حقیقت و معنای عمیق نیستند. 3. **امید و حقیقت**: در شعر، به ضرورت امید واقعی و چشمپوشی از بخل و خساست اشاره شده و تأکید میشود که وجود چیزهای زائد تنها انسان را از مقصود اصلی دور میکند. 4. **عارف و درویش**: شاعر به ویژگیهای درویش قانع اشاره میکند و میگوید که او از دنیا رنجیده و راضی به غذای کم است. 5. **گفتوگو و سکوت**: به لزوم کاستن از گفتگوهای بیفایده اشاره میکند و بر ضرورت عمل و سکوت تأکید میکند. 6. **معنای واقعی و وابستگی**: در نهایت، شاعر به بینیازی از دنیا و جمعآوری زر اشاره دارد و میگوید که ثروتهای مادی نمیتوانند موجب آرامش واقعی شوند. به طور کلی، این شعر دعوت به تفکر عمیق و دوری از ظواهر دنیا و بهرهمندی از اصلیترین ارزشهای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست
خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست
خاک زن در چشم خودبینی که از آب حیات
سد اسکندر به جز آیینه اقبال نیست
مزرع امید را آب تنک برق فناست
عیش را ناقص کند جامی که مالامال نیست
قطع امید از تهی چشمان عالم کرده ایم
کشت ما را چشم آب از چشمه غربال نیست
وقت آن درویش قانع خوش که از خوان نصیب
لقمه ای دارد که چشم شورش از دنبال نیست
مهر خاموشی است حجت بر مزاج مستقیم
رفتن تب را دلیلی بهتر از تبخال نیست
گفتگوی معرفت کم کن که اهل حال را
حجت ناطق به غیر از ترک قیل و قال نیست
بی نیاز از هاله باشد خوبی ماه تمام
ساق چون افتاد سیمین حاجت خلخال نیست
سعی در جمعیت دل کن کز این عبرت سرا
آنچه نتوان برد از اسباب با خود، مال نیست
دیده اهل هوس دایم بود در سیر و دور
نقطه را آسودگی در قرعه رمال نیست
مرکز پرگار سرگردانی بی منتهاست
هر سر بی حاصلی کز فکر زیر بال نیست
نیست صائب بر حریصان جمع سیم و زر گران
از گرانباری غباری بر دل حمال نیست