در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست
ورنه در تعمیر دلها، درد کم از صاف نیست
این شعر به شکایتی از مشکلات و ناپسندهایی اجتماعی اشاره دارد، و تاکید میکند که در دنیای امروز، انصاف و صداقت نایاب شدهاند. شاعر از جوانان پاکدامن و بیگناه یاد میکند و بیان میکند که در دنیای پراز فساد، انتظار بهدست آوردن چیزی پاک و بینقص، خطا است. همچنین به مقایسه حالات درونی و بیرونی میپردازد و دوری از آرامش و خیال آسوده را مورد انتقاد قرار میدهد. در نهایت، شاعر بر اهمیت انسانیت و دلآرامی تأکید میکند و میگوید که روح انسانی در شرایط ناگوار و ناپاسخویی، نیازمند حمایت و احترام است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست
ورنه در تعمیر دلها، درد کم از صاف نیست
از جوانان پاکدامانی طمع کردن خطاست
در بهاران آبها در جویباران صاف نیست
دور باش وحشت ما سنگ دارد در بغل
عزلت عنقای ما را احتیاج قاف نیست
نیست بوی آشنا همچون نگاه آشنا
چشم آهوی ختا را نسبتی با ناف نیست
با دم معدود، از بیهوده گویی لب ببند
مفلسان را هیچ عیبی بدتر از اسراف نیست
می کند در پرده، از شرم کرم، احسان وجود
بر لب دریای گوهر، کف ز جوش لاف نیست
در چنین بحری که طوفان می کند آب گهر
کشتی ما را به خشکی بیستن از انصاف نیست
ناقصان صائب ز چرخ بی بصیرت خوشدلند
قلب چون نقدست رایج، هر کجا صراف نیست