آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست
کشتی ما را به خشکی بستن از انصاف نیست
این شعر دربارهی ناپایداری و بیانصافی در زندگی و روابط انسانی است. شاعر به کیفیت شراب و زیبایی زندگی اشاره میکند و میگوید اگرچه ممکن است شرایط سخت باشد، اما نباید عدالت را فراموش کرد. او از این میگوید که برخی چیزها با وجود ارزش بالایشان، به صرف یک بوسه یا محبت به راحتی قابل دسترسی نیستند. همچنین به این نکته اشاره دارد که انسانهای واقعی و اهل معنی، از فریب و دروغ بدتر از نداشتن صداقت هستند. در نهایت، اشاره به نفرینگرایی و نقصهای موجود در نسلهای گذشته دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، احساسات عمیق خود را بیان میکند و به جستجوی حقیقت و انصاف در زندگی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست
کشتی ما را به خشکی بستن از انصاف نیست
می توانست از زر گل کرد ما را بی نیاز
حیف گوش باغبان را پرده انصاف نیست
گوهر نایاب را بتوان به شیرینی خرید
در بهای بوسه ای گر جان دهی اسراف نیست
گر سخن کیفیتی دارد سرایت می کند
هیچ عیبی اهل معنی را بتر از لاف نیست
پشت بر من می کند هر گاه رویی دید ازو
سینه ام با سینه آیینه زان رو صاف نیست
خرمن مه پیش من یک جو ندارد اعتبار
دانه عنقای ما جز نقطه های قاف نیست
در سخن از عرفی و طالب ندارد کوتهی
عیب صائب این بود کز زمره اسلاف نیست