غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیار

ناوک دلدوز را آسودگی در کیش نیست

۲

گرچه از زخم زبان صائب نیاسودیم ما

شکر کز تیغ زبان ما دل کس ریش نیست

۳

در دل بی آرزو راه غم و تشویق نیست

در جهان بی نیازی هیچ کس درویش نیست

۴

از گرانجانی تو در بند علایق مانده ای

پیش آتش این نیستان کوچه راهی بیش نیست

۵

از بلاها می کند ترک خودی ایمن ترا

لشگر بیگانه ای ملک ترا چون خویش نیست

۶

می کند تر نان خشک خود به خوناب جگر

نعمت الوان اگر بر سفره درویش نیست

۷

روزی ممسک ز جمع مال، تشویش است و بس

آنچه می ماند به زنبور از عسل جز نیش نیست

بازگشت به سروده‌های صائب