غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست

خط ریحان چون خط سبز تو بازیگوش نیست

۲

گرچه در ظاهر بلبل سر گران افتاده است

در بساط گل به جز خمیازه آغوش نیست

۳

ابر بی توفیق ما را از شفق پا در حناست

ورنه دریای معانی یک نفس بی جوش نیست

۴

پرده غفلت حجاب چشم کافر نعمت است

ورنه هر نیشی که گردون می زند بی نوش نیست

۵

از نظربازان برآورد آن خط مشکین غبار

درد این میخانه کم از باده سرجوش نیست

۶

هر که از راه مدارا می کند خصمی بلاست

می توان پرهیز کرد از سگ اگر خاموش نیست

۷

می دود گر جهان چون بوی یوسف راز عشق

این نوای شوخ در بند لب خاموش نیست

۸

نشأه ای داریم صائب از جوانی شوختر

در شراب کهنه ما گر به ظاهر جوش نیست

بازگشت به سروده‌های صائب