چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست
خط ریحان چون خط سبز تو بازیگوش نیست
این شعر به بیان زیباییهای طبیعی و عاطفی پرداخته و تشبیهات بسیاری را در این راستا به کار میبرد. شاعر به زیبایی گل و شبنم اشاره میکند و معتقد است که ظاهر ممکن است فریبنده باشد، زیرا در واقع، در زیر این زیباییها، واقعیتی عمیقتر نهفته است. همچنین به مسائلی چون عشق، غفلت و تفاوتهای ظاهری و باطنی اشاره میشود. در نهایت، شاعر به دوران جوانی و شور و شوق آن اشاره کرده و میگوید که در شراب کهنه هم میتوان جرقهای از زندگی و نشاط را یافت، حتی اگر این نشاط به ظاهر در حال جوش نباشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست
خط ریحان چون خط سبز تو بازیگوش نیست
گرچه در ظاهر بلبل سر گران افتاده است
در بساط گل به جز خمیازه آغوش نیست
ابر بی توفیق ما را از شفق پا در حناست
ورنه دریای معانی یک نفس بی جوش نیست
پرده غفلت حجاب چشم کافر نعمت است
ورنه هر نیشی که گردون می زند بی نوش نیست
از نظربازان برآورد آن خط مشکین غبار
درد این میخانه کم از باده سرجوش نیست
هر که از راه مدارا می کند خصمی بلاست
می توان پرهیز کرد از سگ اگر خاموش نیست
می دود گر جهان چون بوی یوسف راز عشق
این نوای شوخ در بند لب خاموش نیست
نشأه ای داریم صائب از جوانی شوختر
در شراب کهنه ما گر به ظاهر جوش نیست