حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست
در این شعر، شاعر به ابراز احساسات عمیق و پیچیدهای پرداخته است که ناشی از عشق و دردهای ناشی از آن است. حسن به عنوان یک تصویر و نماد عشق، در حسرت و حیرت باقی مانده و در جستجوی حقیقت و زیباییهای زندگی است. شاعر به گذر زمان و تغییرات آن اشاره میکند و این که عشق و جذابیت زندگی همواره در دل انسانها جاودانه است. همچنین، نکاتی درباره درد و رنج ناشی از عشق و حرص انسانی را مطرح کرده و بر این نکته تأکید میکند که در زندگی، دچار دامها و گرفتاریهایی هستیم که تنها در عشق واقعی ممکن است شکسته شوند. در نهایت، تأثیر محبت و رحم بر دنیای زخمخورده عشق را بیان میکند و به تضاد بین خسیسی و بخشندگی در شخصیت انسانها اشاره داشته و نشان میدهد که عشق و درد به یکدیگر وابستهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست
نشأه می آدمی را تازه رو دارد مدام
گر کند عمر طبیعی دختر رز، پیر نیست
نیست شبها غیر داغ عشق، دلسوزی مرا
بر سر مجنون چراغی غیر چشم شیر نیست
بر گرانجانان دم تیغ است چون پشت کمان
بر سبکروحان نگاه کج کم از شمشیر نیست
جز گرفتاری ندارد حاصلی این دامگاه
دانه ای اینجا به غیر از دانه زنجیر نیست
دور می سازد گرانخوابی ره نزدیک را
بهر قطع راه، مقراضی به از شبگیر نیست
نیست چون ریگ روان از آب سیری حرص را
آدمی را نعمتی بهتر ز چشم سیر نیست
اختلافی نیست در گفتار ما دیوانگان
بیش از یک ناله در صد حلقه زنجیر نیست
در دل پاکان ندارد ره نسیم انقلاب
آب را در صلب گوهر بیمی از تغییر نیست
ما به اشک شادی از دل دعوی خون شسته ایم
خاک ما افتادگان را دست دامنگیر نیست
در کهنسالی شود حرص خسیسان بیشتر
تا نگردد خشک، دست خار دامنگیر نیست
رحم خوبان از ستم صائب بود خونخوارتر
ورنه آه و ناله عشاق بی تأثیر نیست