شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
شاعر در این اشعار به احساسات و تجربیات عمیق خود اشاره میکند. او میگوید که از زیباییها و احساسات شیرین زندگی سیراب شده ولی نه از چشمه آب. او به زیبایی و لطافت «ماهتاب» اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جای آن را بگیرد. شاعر نگران خواب و غفلتهای دیگران است و خود را در حال بیداری و هوشیاری میبیند. او از نوعی مستی یاد میکند که در آن به دنبال آزار دیگران نیست. شاعر به تضاد بین الهام و محدودیتها اشاره میکند و میگوید که با وجود زیبایی و عمق افکارش، به آنچه دیگران فکر میکنند اهمیتی نمیدهد. در نهایت، او نسبت به خطاهای انسانی و درک نادرست نسبت به خود و دیگران آگاه است و خود را در جستجوی حقیقت و درک درست میبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
ماهتاب از شمع کافوری ندارد کوتهی
با چراغ خیره چشم آفتابم کار نیست
کرده ام تر از گل شب بوی بیداری دماغ
با نسیم غفلت ریحان خوابم کار نیست
مستم اما در پی آزار کم ظرفان نیم
موج بی پروایم اما با حبابم کار نیست
بارها بند قبای صبح را واکرده ام
با چنین دستی به دامان نقابم کار نیست
آسمان گو کشتی انصاف بر خشکی ببند
ماهی ریگ روانم من، به آبم کار نیست
نسبت من با خطا دورست از فهمیدگی
صائبم صائب به جز فکر صوابم کار نیست