کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
شاهباز لامکان را آشیان در کار نیست
در این شعر، شاعر به نکات عمیق و فلسفی اشاره میکند و به ناتوانی بشر در درک برخی از مسائل وجودی و امور دنیا اشاره دارد. او به تنهایی و بیفایده بودن برخی تلاشها اشاره میکند و میگوید که در این دنیا، گاهی اوقات هیچ کاری بدون دلیل و راهنما انجام نمیشود. همچنین، او به واقعیتهای زندگی، مانند گذر زمان و عدم تحقق آرزوها اشاره میکند و میگوید که در دنیا چیزهای بیمعنا و بیفایدهای وجود دارد که بهتر است از آنها دوری کنیم. شعر به نوعی بیانگر ناامیدی و عدم امید به دستیابی به چیزهای واقعی و ماندگار در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
شاهباز لامکان را آشیان در کار نیست
بست بر من ریزش پیر مغان راه سئوال
در میان بحر ماهی را زبان در کار نیست
بی دلیل و رهنما سیلاب واصل شد به بحر
جذبه ای گر هست ازان سو، کاروان در کار نیست
عندلیب از بوی گل در بیضه مستی می کند
چون غذا افتاد روحانی، دهان در کار نیست
دور باشی نیست حاجت روی شرم آلود را
باغ چون دربسته باشد باغبان در کار نیست
عارفان پیش از اجل ترک علایق کرده اند
دل چو شد سرد از جهان باد خزان در کار نیست
از هوسناکان سراغ کوی جانان را مپرس
جنبش تیر هوایی را نشان در کار نیست
جوش گل باشد سبک جولانتر از سیل بهار
مرغ زیرک را درین باغ آشیان در کار نیست
می برد کف را سبکباری ز دریا بر کنار
کشتی بی لنگران را بادبان در کار نیست
سنگ را پاسنگ حاجت نیست چون باشد تمام
چشم ما را پرده خواب گران در کار نیست
تا نمی گردد صفیر خامه صائب بلند
هایهویی در میان بلبلان در کار نیست